تبليغاتX
آسمون ریسمون
آسمون ریسمون

زیر یک سقف

Home Email Archive Designer

بسیاری از مردم چنان قول می دهند که شنونده تصور میکندبا افرادی منطقی روبرو است اما وقتی هنگام وفای به عهد فرا می رسد انچنان چهره عوض می کنند که غیر قابل باور است اساساْ بازار قول دادن و خلاف ان عمل کردن از همه بازارها گرمتر است در حالی که اسلام می گوید یا انسان قول ندهد یا اگر قول داد به قولش وفادار بماند و در ادای ان نهایت تلاش مبذول کند

چقدر وفای به عهد خوب و بد قولی زشت است

                                                                حضرت علی(ع)

لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388 ساعت 15:38 توسط درسار |


پیر مردی صبح زود از خانه اش خارج شد درراه با یک ماشین تصادف کرد وآسیب دید.

 

عابرانی که ردمی شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند. پرستار ابتدازخم های

 

پیرمردرا پانسمان کردوبه اوگفت باید ازشماعکسبرداری شود تاجایی ازبدنت آسیب و

 

شکستگی نداشته باشد. پیرمرد گفت عجله دارم ونیاز به عکس نیست.پرستاران دلیل عجله

 

راپرسیدند واوگفت زنم درخانه سالمندان است. هر صبح آنجا می روم وصبحانه رابا او

 

می خورم.نمی خواهم دیر شود.پرستاری به او گفت خودمان خبرش می کنیم. پیرمرد با

 

اندوه گفت خیلی متاسفم،او آلزایمر دارد. چیزی را متوجه نخواهد شد حتی مراهم نمی شناسد

 

پرستاری باحیرت گفت وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید . چراهرروز صبح برای صرف

 

صبحانه پیش او می روید؟. او به آرامی جواب داد اما من می دانم که او چه کسی است.

لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387 ساعت 21:53 توسط درسار |


هرشب قبل از خواب روزت را مرور کن تا در یابی در آن روز روحت

غایب بوده است یا غالب ؟ وقتی روحت غایب باشد بی آنکه بدانی در

زندگیت گم شده ای زندگی ای که در سه کلمه خلاصه می شود اجبار تکرار

و عادت و دیر یا زود تو را به خستگی و کسالت حا صل از غیبت روح

می رساند وقتی روحت حاکم باشد رضایت و شادمانی و بالندگی غالب است

این جا دشواری رنج و تلاش در شوق سبکبالی روحت رنگ می بازد و قلبت از

رضایت پر می شود به نجوای قلبت گوش بده و قبل از هر تصمیم و قبول هر آغازی

با روحت مشورت کن از خودت بپرس آیا این همان کاری است که ترا راضی می کند

برای رضایت دلچسب باید عمیق باشی عمیق بیندیشی و عمیق بطلبی

لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387 ساعت 21:40 توسط درسار |


با ورودعید نوروز روزگارت شاد باد

نو بهارآمد کنون ویرانه ها آباد باد

ماه اسپندت گذشت در انتطار بوی گل

بعد از این هر لحظه ات سرشار از دیدار باد

چون که می رقصند شکوفه مست در دستان باد

رقص تو در لحظه های عاشقی آزاد باد

عاشقان. نوروز باد هر لحظه از عمر شما

همرهان . هر روزتان همچون بهاران شاد باد

لينك مطلب | نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387 ساعت 11:29 توسط درسار |


نوازش هایت را در کدامین غزل جای دهم باز هم واژ ه های مهربان رابه بازی می گیرم

نه. نمی توانم گم کرده ام واژه ای را که سطر های خیالم را آبی کند ای دستهای پینه

بسته ات بهانه گریستن من تو را در کدامین ترانه جای دهم بی تو زیباترین کلماتم

خسته اند و تکراری. بی تو واژه ها مرده اند

بدان ای مهربان که رنج نگاهت را در کیسه خیالم آویخته و آن را تا ابد به دوش

غزل هایم سپرده ام تا تنها ترین غمت رادر گوش زمان فریاد کند ای تنها ترین تنهایان

تقدیم به مادران عزیز

لينك مطلب | نوشته شده در جمعه شانزدهم فروردین 1387 ساعت 11:11 توسط درسار |


در جنگلی خزان زده . دو جاده مختلف رو به یک جا نب داشت.و من از آن متا سف بودم

که نمی توانستم در آن واحد از هر دو بگذرم . زیرا مسافری بیش نبودم .

مدتی طولانی بر جای ایستادم و تا آنجا که چشمم می دید به یکی از این جاده که در میان

جنگل پیچ می خورد و نا پدید می شد نگریستم آنگاه آن جاده دیگر را در پیش گرفتم

زیرا جاده اولی پر سبزه و پا خورده تر بود و بیشتر راهگذر به خود دیده بود.

از آن پس همیشه با آهی از حسرت در هر مرحله از عمر خود به خود می گویم

در جنگل زندگی دو راه جدا فرا روی من بود و من ان را در پیش گرفتم که

راهگذرانش کمتر بودند و این تنها فرقی بود که همواره میان راه من و راه دیگران

بود

رابرت فروست: شاعر آمریکایی

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه دهم فروردین 1387 ساعت 21:17 توسط درسار |


درویشی مجرد به گوشه صحرای نشسته بود پادشاهی بر او بگذشت  درویش از انجاکه فراغت ملک قناعت است

بدو التفاتی نکرد  سلطان از انجاکه شوکت سلطنت است برنجید و بهم امد و کفت این طایفه خرقه پوشان مثال

حیوانند و اهلییت و ادمیت ندارند  وزیر نزد درویش امد و گفت ای درویش سلطان روی زمین بر تو گذر کرد چرا

خدمتی نکردی و شرط ادب را بجا نیاوردی  جوابداد که سلطا نرا بگو توقع خدمت از کسی دار که تمنای نعمت از تو

دارد و دیگر انکه ملوک از بهر پاس رعیت است نه رعیت از بهر طاعت ملوک

پادشه پاسپان درویش است                                گر چه نعمت به فر دولت اوست

گوسپند از برای چوپان نیست                               بلکه چوپان از برای خدمت اوست

 

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 ساعت 16:35 توسط درسار |


مردی خواب عجیبی دید او در عالم رویا دید که به نزد فرشتگان رفته و به کارهای آنها نگاه می کند

هنگام ورود گروهی از فرشتگانرا دید که سخت مشغول کارند و تند و تند نامه های که توسط پیک

از زمین می رسند باز می کنند و داخل جعبه های می گذارند مرد از فرشته پرسید شما دارید چکار

میکنید؟ فرشته ای در جواب گفت اینجا بخش دریافت است ما دعاها و تقاضاهای که از طرف

مردم زمین را که توسط فرشتگان به ملکوت می رسند به خداوند تحویل می دهیم .

مرد کمی جلوتر رفت باز دسته ای دیگر از فرشتگانرا دید که کاغذ های را داخل پاکت

می گذارند و انها توسط پیک ها به زمین می فرستند مرد پرسید شما چکار می کنید؟

یکی از فرشتگان گفت اینجا بخش ارسال است و ما الطاف و رحمات الهی را توسط

فرشتگان به به بندگان زمین می فرستیم

مرد کمی جلوتر رفت و یک فرشته را دید که بیکار نشسته مرد با تعجب پرسید پس شما

اینجا چکار می کنید ؟ و چرا تنها و بیکار نشسته ای فرشته جواب داد اینجا بخش تصدیق

جواب است و مردمی که دعاهایشان مستجاب شده باید جواب تصدیق دعا را بفرستند

ولی عده بسیار کمی جواب تصدیق دعا را می فرستند مرد پرسید مردم چگونه می توانند

جواب تصدیق دعایشان را بفرستند ؟فرشته پاسخ داد بسیار ساده است فقط کافیست بگویند

خدایا متشکریم

لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 ساعت 20:57 توسط درسار |


سا بقآ وقتی قصد مسافرت داشتیم سوار اتوبوس یا هر وسیله ی که می شدیم و می خواستیم

که حرکت کنیم یکی از مسافرها با صدای بلند می گفت بر محمد و آل محمد صلوات

همه مسافران با شور و حال خاصی و با صدای بلند و دسته جمعی صلوات می فرستادند

و بعد اتوبوس یه هر وسیله ی که بود شروع به حرکت می کرد این سنت حسنه صلوات

از دیر باز در بین مسافران مرسوم بود اما متاسفانه این سنت زیبا از مدتی است که کمرنگ

شده هم اکنون که در آستانه نوروز هسیتیم و مسافرتها آغاز می شود بیاییم در آغاز سفر

هنگام شروع هر حرکتی بار دیگر سنت زیبا و حسنه صلوات دسته جمعی را احیا کنیم

لينك مطلب | نوشته شده در جمعه دهم اسفند 1386 ساعت 7:17 توسط درسار |


دوستی میگفت این بد ترین دیوار است اسمش را بگذارید دیوار فریب و ریا

چون با تعریف و تمجیدهای تو خالی شروع می شود و آخرش یک دراز گوش

بینوا باقی می ماند با یک عالم بار بر پشت (حتی زیر بغلش)

موضوع از این قرار است که بعضی افراد خیال می کنند تعریف و تمجید

از دیگران ارتباط خوب و موثری را موجب می شود اما واقعیت چیز دیگری

است . به این مثالها دقت کنید:تو دختر خیلی خوبی هستی. می دانم که امشب در کارها

به من کمک می کنی ...یا عجب همسر خوبی دارم . می دانم که پول مرا برای خرید

لباس مهمانی هدر نمی دهی این نوع تمجید و ستایش را که می توان اسمش هندوانه گذاشت

به جای توصیف یا باز خورد رفتارها .بیشتر برای وادار کردن اطرافیا نمان به تعغیر

رفتارها بکار می رود انهم در جهت اهداف شخصی و پنهان.چنین ستایشی از روی عشق

و محبت یا حتی هوش و درایت نیست بلکه تلاشی است برای کنترل دیگران .

حالا که دیوارها را شنا ختید نگاه کنید و ببینید کدام یک از اینها بین شما و اطرافیانتان

کشیده شده است نکند با نا آگاهی نسبت به آنها گودال میان خود و دیگران را نه تنها

پر نکنید بلکه عمیق تر هم بنمایید باید قبول کنیم انسانها متفاوتند و اعتقادها و رفتارهای

مختلفی دارند پس بهتر است پذیرای انها بوده و در موردشان غلط قضاوت نکنیم

رابطه یعنی کم کردن فاصله یعنی فرو ریختن دیوارها ی بتنی نه بلند کردن آنها

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه سی ام بهمن 1386 ساعت 22:25 توسط درسار |


Home | Archive | Email