تبليغاتX
آسمون ریسمون
آسمون ریسمون

زیر یک سقف

Home Email Archive Designer

       دامن آلوده اگر خود همه حکمت گوید

                                                      به سخن گفتن زیباش بدان به نشوند

     آنکه پاکیزه رود گر بنشیند خموش

                                                     همه از سیرت زیباش نصیحت شنوند

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آبان 1386 ساعت 17:4 توسط درسار |


ازدوردیدمش.نگاهم می کرد.به چشمهایم زل زده بود.

برق نگاهش خیره کننده بود.عاشقش شدم به همین سادگی.

نزدیکتر رفتم.نزدیک بود از تعجب قالب تهی کنم.

اما افسوس...........او یکی از مجسمه های موزه بود

لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386 ساعت 22:15 توسط درسار |


۱-خوبیها را جمع کنید

۲-دعواها را تفریق کنید

۳-شادیها را ضرب کنید

۴-دردها را تقسیم کنید

۵-از نفرت جذر بگیرید

۶-عشق و محبت را به توان برسانید

لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 ساعت 18:23 توسط درسار |


کاش دوباره باد

                      از دور دستها می وزید

                                                    و خاطرات خوش ما را با خود می آورد.

کاش تو هم می آمدی

                             و برگهای پاییزی ریخته بر حیاط دلم را جمع می کردی

                                                              وبجای آن بذرمهر می کاشتی

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه بیستم آبان 1386 ساعت 20:43 توسط درسار |


حداقل نیاز انسان به روح خدایی مانند احتیاج نوزاد است به مادر.به همان میزان که جسم برای ادامه حیات به هوا و غذا نیاز دارد روح و باطن نیز به هدایت الهی و روح ربانی محتاج است .آرامش جان زمینی حاصل خیز است که دانه های خواست و نیاز در ان به خوبی می روید.نیاز های بحق خود رادر یاد خداوند که آرامش جان و قلب است بکارید تا به خوبی تحقق یابد خداوند همراه کسی است که او همراه خداوند است

 

 

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه نوزدهم آبان 1386 ساعت 20:6 توسط درسار |


تهمت

گله دارم خدایا من ز آنها

که بر من تهمت و بهتان بستند

چنان بازی گرفتند آبرویم

که هر چه حرمتم بودآن شکستند

حریم عشق پا کم را چه کردند

که جان و دل ز هر شادی گسستند

تن پاک مرابه گل نشاندند

امید دارم ببینم خیلی خستند

گمان کردندچون تهمت ببندند

قوای همتم بی پا ودستند

گناهان مراشستندآنها

اگر چه محض می دانم که پستند

صبوری می کنم با یاری حق

که حق و یاورانش با من هستند

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

لينك مطلب | نوشته شده در جمعه هجدهم آبان 1386 ساعت 21:18 توسط درسار |


هر چه بیهوده مرا کشت

بسم بود       

            بسم

نفس بی کسیم زنده دلان

                                قطع کنید

سینه ام چاک کنید

این غبار سیه از روی رخم

                                  پاک کنید.   

به چه کار آید این چشمه خون

این تن مرده مرگ

                      که تن زنده من کرده چنین آواره

از کف سینه ام آرید برون

        ببرید

               ببرید

                      در بیابان سکوت

زیر مشتی لجن و

                    سنگ سیه

                                   خاک کنید.

 

 

 

 

 

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آبان 1386 ساعت 21:32 توسط درسار |


بیایید تصمیم بگیریم لکه های سیاه دنیا و لکه های سیاه زندگی را پاک کنیم یا حد اقل به

اندازه خودشان ببینیم .همانطور که جای آلوده نمی رویم  فکرآلوده را هم به وجودمان

راه ندهیم .بگذاریم چیزی در روانمان راه پیدا کند که از ما موجود بهتری می سازد

دنیا نیازمند انسانهای بهتر است کافی است من و شما همین امروز- همین لحظه -

از خودمان شروع کنیم از خانه مان. شهرمان .جامعه مان.کشورمان ودنیا

چیزهای مثبت را نگاه کنیم و ارج نهیم  منفی ها را اگر می توانیم درست کنیم چه بهتر

اگر نمی توانیم بگذاریم کنارو به واقع با عزمی راسخ تصمیم بگیریم که دنیا جای بهترینها

باشد                                { ما می توانیم}

 

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آبان 1386 ساعت 14:30 توسط درسار |


نفت فروشی به شاگرد دکان می اموخت که هنگام سنجش با فشردن به کفه ترازو از

 فرو شنده زیاد بستاند و به خریدار کم دهد شاگرد او را از کیفر ان جهان هراس می داد

اما او از گناه باز نمی ایستاد تا اینکه مرد به امید سود بیشتر سفر دریا رادر پیش گرفت

و کشتی به خیک های نفت انباشته بود ناگاه طوفان بر خواست .ناخدا دستور به

سبک کردن کشتی را داد بازر گان از ترس جان با دست خویش خیک ها را به دریا

می ریخت شاگرد او را به طنز گفت انگشت انگشت مبر تا خیک خیک نریزی

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه دوازدهم آبان 1386 ساعت 0:14 توسط درسار |


لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه هشتم آبان 1386 ساعت 23:57 توسط درسار |


  • دختر نابینایی بود که با یک پسر بینایی دوست شد آنقدربه آن پسر عشق می ورزید
  • که تنها آرزوی دختر این بود که بینا شود وچهره دوست پسرش را ببیند روزی فهمید
  • که می تواند از کسی چشم بگیرد وبه چشمانش پیوند زند این امر مهم انجام شد
  • ودختر بینا گردید وبا عجله نزد دوست پسرش رفت و در کمال تعجب دید
  • که دوستش نابیناست با دیدن این موضوع دختر فریاد زد که تو نابینایی و من بینا
  • من نمی توانم به شخص نابینا تکیه کنم از زندگی من برو بیرون
  • پسرک خنده تلخی زد و گفت باشه می روم ولی قبل از رفتن از تو خواهشی دارم که
  • مواظب چشمهای من باش
لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه هفتم آبان 1386 ساعت 16:58 توسط درسار |


پدری پسرش را برای یادگیری نزد استادی آزموده برد استاد چند هفته اول بر پسر خیلی

 سخت گرفت و هر بار اشتباهی از او سر میزد وادارش می کرد دوباره از نو آغاز کند

 پسرک از سخت گیریهای استاد بسیار آزرده شده بود و دایم از سختی کار گله می کرد  پدر

 از روی دلسوزی نزد استاد امد و گفت :استاد چرا اینقدر سخت می گیرید؟

می توانید کمی ملایمتر با پسرم رفتار کنید استاد پاسخ داد هیچ می دانی چه می گویی؟

او اگر از اموزگارش سختی نبیند در آینده نمی تواند در مقابل صاحب کارو مشتری هایش

محکم ومطمئن بر خورد کند و در امتحان زندگی ضربه سختی خواهد خورد  اموزش های

سخت و مشکل استاد  هزاران بار بهتر از سخت گیریهای زندگی واقعی است انجا اگر خطا

کند شاید دیگر نتواند فرصت از دست رفته را به دست اورد اما اینجا اگر اشتباه کند در واقع

 ورزیده تر می گردد

 

 

 

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه ششم آبان 1386 ساعت 17:57 توسط درسار |


01) English : I Love You

02) Persian : To ra doost daram

03) Italian : Ti amo

04) German : Ich liebe Dich

05) Turkish : Seni Seviyurum

06) French : Je t'aime

07) Greek : S'ayapo

08) Spanish : Te quiero

09) Hindi : Mai tumase pyre karati hun

10) Arabic : Ana Behibak

11) Iranian : Man doosat daram

12) Japanese : Kimi o ai shiteru

13) Yugoslavian : Ya te volim

14) Korean : Nanun tangshinul sarang hamnida

15) Russian : Ya vas liubliu

16) Romanian : Te iu besc

17) Vietnamese : Em ye^ Ha eh bak

18) Syrian/lebanese : Bhebbek

19) Swiss-German : Ch'ha di ga"rn

20) Swedish : Jag a"Iskar dig

21) Africans : Ek het jou li ...
لينك مطلب | نوشته شده در شنبه پنجم آبان 1386 ساعت 21:36 توسط درسار |


لينك مطلب | نوشته شده در شنبه پنجم آبان 1386 ساعت 20:26 توسط درسار |


شاگردی از استادش پرسیدعشق چیست؟

استاد گفت:به گندم زار برو و پر خوشه ترین گندم را بیاور.

اما در هنگام عبور از گندم زاریادت باشد که نمی توانی به

عقب بر گردی تا خوشه ای بچینی .شاگرد به گندم زار رفت

و پس از مدت طولانی باز گشت .استاد پرسید چه اورده ای؟

و شاگرد با حسرت جواب داد :هیچ.هر چه جلوتر می رفتم

خوشه های پر پشت تر می دیدم و به امید پیدا کردن پرپشت ترین

انها تا انتهای  گندم ار رفتم استاد گفت :عشق یعنی همین.

شاگرد پرسید پس ازدواج چیست؟

استاد به شاگرد گفت :به جنگل برو و بلند ترین درخت را بیاور

ولی بیاد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب باز گردی.

شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با یک درخت بر گشت

استاد پرسید که شاگرد را چه شد؟ و او در جواب گفت :

به جنگل رفتم و اولین درخت بزرگی را که دیدم انتخاب کردم

ترسیدم که اگر باز هم جلوتر بروم دست خالی برگردم

استاد گفت :ازدواج یعنی همین.

 

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه پنجم آبان 1386 ساعت 14:31 توسط درسار |


مشکل وسواس ژنتیکی است

وسواس یک ایده فکر تصور احساس یا حرکت مکرر یا مضر که با  نوع احساس اجبار ونا چاری ذهنی و علاقه به مقاومت در برابر ان همراه است بیمار متوجه بیگانه بودن حادثه نسبت به شخصیت خود بوده از غیر عادی و نا بهنجاربودن رفتار خود اگاه است روانشناسان وسواس را نوعی بیماری از سری نوروزهای شدید می دانند که تعامل روانی و رفتاری را از بیمار سلب و او را در سازگاری با محیط دچار اشکال می سازد و این عدم تعادل و اختلال دارای صورتی اشکار است روان کاوان نیز وسواس را نوعی غریزه واخورده و نا خود اگاه معرفی می کنند و ان را حالتی می دانند که در ان فکر میل یا عقیده خاص که اغلب وهم امیز واشتباه است ادمی را در بند خود می گیرد انچنانکه  حتی اختیار واراده را از او سلب کرده و بیمار را وا میدارد که حتی رفتاری را بر خلاف میل وخواسته اش انجام دهد و بیمار هر چند به بیهودگی کارو افکار  خود اگاه است اما نمی تواند از قید ان رهایی یابد

لينك مطلب | نوشته شده در جمعه چهارم آبان 1386 ساعت 16:50 توسط درسار |


همیشه چیزی هست که حال ادم را می گیرد

۱-رفتن به مدرسه

۲- رفتن به سر کار

۳- چکیدن آب از سقف اتاق

۴- دو ساعت زودتر کوک کردن زنگ ساعت به اشتباه

۵- راه رفتن در خواب

۶- هنگامیکه بیدار می شوید و دیگر خوابتان نمیاد

لينك مطلب | نوشته شده در جمعه چهارم آبان 1386 ساعت 2:22 توسط درسار |


به سوال زیر جواب دهید

الیاس برای تماس با دکتر پژوهان از کدام سرویس استفاده می کند؟ 

لينك مطلب | نوشته شده در جمعه چهارم آبان 1386 ساعت 0:43 توسط درسار |


Home | Archive | Email