دامن آلوده اگر خود همه حکمت گوید
به سخن گفتن زیباش بدان به نشوند
آنکه پاکیزه رود گر بنشیند خموش
همه از سیرت زیباش نصیحت شنوند
زیر یک سقف
|
دامن آلوده اگر خود همه حکمت گوید
به سخن گفتن زیباش بدان به نشوند
آنکه پاکیزه رود گر بنشیند خموش
همه از سیرت زیباش نصیحت شنوند
ازدوردیدمش.نگاهم می کرد.به چشمهایم زل زده بود.
برق نگاهش خیره کننده بود.عاشقش شدم به همین سادگی.
نزدیکتر رفتم.نزدیک بود از تعجب قالب تهی کنم.
اما افسوس...........او یکی از مجسمه های موزه بود
۲-دعواها را تفریق کنید
۳-شادیها را ضرب کنید
۴-دردها را تقسیم کنید
۵-از نفرت جذر بگیرید
۶-عشق و محبت را به توان برسانید
کاش دوباره باد
از دور دستها می وزید
و خاطرات خوش ما را با خود می آورد.
کاش تو هم می آمدی
و برگهای پاییزی ریخته بر حیاط دلم را جمع می کردی
وبجای آن بذرمهر می کاشتی
حداقل نیاز انسان به روح خدایی مانند احتیاج نوزاد است به مادر.به همان میزان که جسم برای ادامه حیات به هوا و غذا نیاز دارد روح و باطن نیز به هدایت الهی و روح ربانی محتاج است .آرامش جان زمینی حاصل خیز است که دانه های خواست و نیاز در ان به خوبی می روید.نیاز های بحق خود رادر یاد خداوند که آرامش جان و قلب است بکارید تا به خوبی تحقق یابد خداوند همراه کسی است که او همراه خداوند است
تهمت
گله دارم خدایا من ز آنها
که بر من تهمت و بهتان بستند
چنان بازی گرفتند آبرویم
که هر چه حرمتم بودآن شکستند
حریم عشق پا کم را چه کردند
که جان و دل ز هر شادی گسستند
تن پاک مرابه گل نشاندند
امید دارم ببینم خیلی خستند
گمان کردندچون تهمت ببندند
قوای همتم بی پا ودستند
گناهان مراشستندآنها
اگر چه محض می دانم که پستند
صبوری می کنم با یاری حق
که حق و یاورانش با من هستند
هر چه بیهوده مرا کشت
بسم بود
بسم
نفس بی کسیم زنده دلان
قطع کنید
سینه ام چاک کنید
این غبار سیه از روی رخم
پاک کنید.
به چه کار آید این چشمه خون
این تن مرده مرگ
که تن زنده من کرده چنین آواره
از کف سینه ام آرید برون
ببرید
ببرید
در بیابان سکوت
زیر مشتی لجن و
سنگ سیه
خاک کنید.
اندازه خودشان ببینیم .همانطور که جای آلوده نمی رویم فکرآلوده را هم به وجودمان
راه ندهیم .بگذاریم چیزی در روانمان راه پیدا کند که از ما موجود بهتری می سازد
دنیا نیازمند انسانهای بهتر است کافی است من و شما همین امروز- همین لحظه -
از خودمان شروع کنیم از خانه مان. شهرمان .جامعه مان.کشورمان ودنیا
چیزهای مثبت را نگاه کنیم و ارج نهیم منفی ها را اگر می توانیم درست کنیم چه بهتر
اگر نمی توانیم بگذاریم کنارو به واقع با عزمی راسخ تصمیم بگیریم که دنیا جای بهترینها
باشد { ما می توانیم}
نفت فروشی به شاگرد دکان می اموخت که هنگام سنجش با فشردن به کفه ترازو از
فرو شنده زیاد بستاند و به خریدار کم دهد شاگرد او را از کیفر ان جهان هراس می داد
اما او از گناه باز نمی ایستاد تا اینکه مرد به امید سود بیشتر سفر دریا رادر پیش گرفت
و کشتی به خیک های نفت انباشته بود ناگاه طوفان بر خواست .ناخدا دستور به
سبک کردن کشتی را داد بازر گان از ترس جان با دست خویش خیک ها را به دریا
می ریخت شاگرد او را به طنز گفت انگشت انگشت مبر تا خیک خیک نریزی
سخت گرفت و هر بار اشتباهی از او سر میزد وادارش می کرد دوباره از نو آغاز کند
پسرک از سخت گیریهای استاد بسیار آزرده شده بود و دایم از سختی کار گله می کرد پدر
از روی دلسوزی نزد استاد امد و گفت :استاد چرا اینقدر سخت می گیرید؟
می توانید کمی ملایمتر با پسرم رفتار کنید استاد پاسخ داد هیچ می دانی چه می گویی؟
او اگر از اموزگارش سختی نبیند در آینده نمی تواند در مقابل صاحب کارو مشتری هایش
محکم ومطمئن بر خورد کند و در امتحان زندگی ضربه سختی خواهد خورد اموزش های
سخت و مشکل استاد هزاران بار بهتر از سخت گیریهای زندگی واقعی است انجا اگر خطا
کند شاید دیگر نتواند فرصت از دست رفته را به دست اورد اما اینجا اگر اشتباه کند در واقع
ورزیده تر می گردد
شاگردی از استادش پرسیدعشق چیست؟
استاد گفت:به گندم زار برو و پر خوشه ترین گندم را بیاور.
اما در هنگام عبور از گندم زاریادت باشد که نمی توانی به
عقب بر گردی تا خوشه ای بچینی .شاگرد به گندم زار رفت
و پس از مدت طولانی باز گشت .استاد پرسید چه اورده ای؟
و شاگرد با حسرت جواب داد :هیچ.هر چه جلوتر می رفتم
خوشه های پر پشت تر می دیدم و به امید پیدا کردن پرپشت ترین
انها تا انتهای گندم ار رفتم استاد گفت :عشق یعنی همین.
شاگرد پرسید پس ازدواج چیست؟
استاد به شاگرد گفت :به جنگل برو و بلند ترین درخت را بیاور
ولی بیاد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب باز گردی.
شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با یک درخت بر گشت
استاد پرسید که شاگرد را چه شد؟ و او در جواب گفت :
به جنگل رفتم و اولین درخت بزرگی را که دیدم انتخاب کردم
ترسیدم که اگر باز هم جلوتر بروم دست خالی برگردم
استاد گفت :ازدواج یعنی همین.
وسواس یک ایده فکر تصور احساس یا حرکت مکرر یا مضر که با نوع احساس اجبار ونا چاری ذهنی و علاقه به مقاومت در برابر ان همراه است بیمار متوجه بیگانه بودن حادثه نسبت به شخصیت خود بوده از غیر عادی و نا بهنجاربودن رفتار خود اگاه است روانشناسان وسواس را نوعی بیماری از سری نوروزهای شدید می دانند که تعامل روانی و رفتاری را از بیمار سلب و او را در سازگاری با محیط دچار اشکال می سازد و این عدم تعادل و اختلال دارای صورتی اشکار است روان کاوان نیز وسواس را نوعی غریزه واخورده و نا خود اگاه معرفی می کنند و ان را حالتی می دانند که در ان فکر میل یا عقیده خاص که اغلب وهم امیز واشتباه است ادمی را در بند خود می گیرد انچنانکه حتی اختیار واراده را از او سلب کرده و بیمار را وا میدارد که حتی رفتاری را بر خلاف میل وخواسته اش انجام دهد و بیمار هر چند به بیهودگی کارو افکار خود اگاه است اما نمی تواند از قید ان رهایی یابد
۱-رفتن به مدرسه
۲- رفتن به سر کار
۳- چکیدن آب از سقف اتاق
۴- دو ساعت زودتر کوک کردن زنگ ساعت به اشتباه
۵- راه رفتن در خواب
۶- هنگامیکه بیدار می شوید و دیگر خوابتان نمیاد
الیاس برای تماس با دکتر پژوهان از کدام سرویس استفاده می کند؟