تبليغاتX
آسمون ریسمون
آسمون ریسمون

زیر یک سقف

Home Email Archive Designer

دوستی میگفت این بد ترین دیوار است اسمش را بگذارید دیوار فریب و ریا

چون با تعریف و تمجیدهای تو خالی شروع می شود و آخرش یک دراز گوش

بینوا باقی می ماند با یک عالم بار بر پشت (حتی زیر بغلش)

موضوع از این قرار است که بعضی افراد خیال می کنند تعریف و تمجید

از دیگران ارتباط خوب و موثری را موجب می شود اما واقعیت چیز دیگری

است . به این مثالها دقت کنید:تو دختر خیلی خوبی هستی. می دانم که امشب در کارها

به من کمک می کنی ...یا عجب همسر خوبی دارم . می دانم که پول مرا برای خرید

لباس مهمانی هدر نمی دهی این نوع تمجید و ستایش را که می توان اسمش هندوانه گذاشت

به جای توصیف یا باز خورد رفتارها .بیشتر برای وادار کردن اطرافیا نمان به تعغیر

رفتارها بکار می رود انهم در جهت اهداف شخصی و پنهان.چنین ستایشی از روی عشق

و محبت یا حتی هوش و درایت نیست بلکه تلاشی است برای کنترل دیگران .

حالا که دیوارها را شنا ختید نگاه کنید و ببینید کدام یک از اینها بین شما و اطرافیانتان

کشیده شده است نکند با نا آگاهی نسبت به آنها گودال میان خود و دیگران را نه تنها

پر نکنید بلکه عمیق تر هم بنمایید باید قبول کنیم انسانها متفاوتند و اعتقادها و رفتارهای

مختلفی دارند پس بهتر است پذیرای انها بوده و در موردشان غلط قضاوت نکنیم

رابطه یعنی کم کردن فاصله یعنی فرو ریختن دیوارها ی بتنی نه بلند کردن آنها

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه سی ام بهمن 1386 ساعت 22:25 توسط درسار |


از همان لحظه که این فاصله را با سبک بالی صد نکته زدودی زمیان

     من ز رویای ستاره شدنت حرف زدم غافل از آنکه تو ماه شب یلدا بودی

و من از تابش نور تو به وجد آمده ام تا دهم بهر تو جان

کاش ابری نشود هیچ زمان

سقف افسانه بین من و تو

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386 ساعت 15:38 توسط درسار |


یکی از بردگان عمر و لیث گریخته بود کسان از عقبش برفتند و باز آوردند

وزیر با او غرضی بود اشاره به کشتن وی کرد تا بردگان دیگر چنین حرکتی

نکنند برده مسکین سر در بیش عمر لیث بر زمین نهاد و گفت

هر چه رود بر سرم چون تو بسندی رواست

بنده چه دعوی کند حکم خداوند راست

اما بموجب انکه برورده نعمت این خاندانم نخواهم که فردای قیامت

به خون من گرفتار آیی باری اگر لابد خواهی کشت بتاویل شرع بکش

گفت تاویل شرع چگونه باشد؟ گفت اشارت فرما ی تا من وزیر را بکشم

بعد از آن مرا به قصاص او بکش تا به حق کشته باشی ملکرا خنده گرفت

وزیر را فرمود چه مصلحت می بینی وزیر گفت ای خداوند جهان به صدقه

                                               گور بدرت این شوخ دیده را آزاد کن که مرا در بلای بیفکند

لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه سوم بهمن 1386 ساعت 16:18 توسط درسار |


Home | Archive | Email