تبليغاتX
آسمون ریسمون
آسمون ریسمون

زیر یک سقف

Home Email Archive Designer

هرشب قبل از خواب روزت را مرور کن تا در یابی در آن روز روحت

غایب بوده است یا غالب ؟ وقتی روحت غایب باشد بی آنکه بدانی در

زندگیت گم شده ای زندگی ای که در سه کلمه خلاصه می شود اجبار تکرار

و عادت و دیر یا زود تو را به خستگی و کسالت حا صل از غیبت روح

می رساند وقتی روحت حاکم باشد رضایت و شادمانی و بالندگی غالب است

این جا دشواری رنج و تلاش در شوق سبکبالی روحت رنگ می بازد و قلبت از

رضایت پر می شود به نجوای قلبت گوش بده و قبل از هر تصمیم و قبول هر آغازی

با روحت مشورت کن از خودت بپرس آیا این همان کاری است که ترا راضی می کند

برای رضایت دلچسب باید عمیق باشی عمیق بیندیشی و عمیق بطلبی

لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387 ساعت 21:40 توسط درسار |


با ورودعید نوروز روزگارت شاد باد

نو بهارآمد کنون ویرانه ها آباد باد

ماه اسپندت گذشت در انتطار بوی گل

بعد از این هر لحظه ات سرشار از دیدار باد

چون که می رقصند شکوفه مست در دستان باد

رقص تو در لحظه های عاشقی آزاد باد

عاشقان. نوروز باد هر لحظه از عمر شما

همرهان . هر روزتان همچون بهاران شاد باد

لينك مطلب | نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387 ساعت 11:29 توسط درسار |


نوازش هایت را در کدامین غزل جای دهم باز هم واژ ه های مهربان رابه بازی می گیرم

نه. نمی توانم گم کرده ام واژه ای را که سطر های خیالم را آبی کند ای دستهای پینه

بسته ات بهانه گریستن من تو را در کدامین ترانه جای دهم بی تو زیباترین کلماتم

خسته اند و تکراری. بی تو واژه ها مرده اند

بدان ای مهربان که رنج نگاهت را در کیسه خیالم آویخته و آن را تا ابد به دوش

غزل هایم سپرده ام تا تنها ترین غمت رادر گوش زمان فریاد کند ای تنها ترین تنهایان

تقدیم به مادران عزیز

لينك مطلب | نوشته شده در جمعه شانزدهم فروردین 1387 ساعت 11:11 توسط درسار |


در جنگلی خزان زده . دو جاده مختلف رو به یک جا نب داشت.و من از آن متا سف بودم

که نمی توانستم در آن واحد از هر دو بگذرم . زیرا مسافری بیش نبودم .

مدتی طولانی بر جای ایستادم و تا آنجا که چشمم می دید به یکی از این جاده که در میان

جنگل پیچ می خورد و نا پدید می شد نگریستم آنگاه آن جاده دیگر را در پیش گرفتم

زیرا جاده اولی پر سبزه و پا خورده تر بود و بیشتر راهگذر به خود دیده بود.

از آن پس همیشه با آهی از حسرت در هر مرحله از عمر خود به خود می گویم

در جنگل زندگی دو راه جدا فرا روی من بود و من ان را در پیش گرفتم که

راهگذرانش کمتر بودند و این تنها فرقی بود که همواره میان راه من و راه دیگران

بود

رابرت فروست: شاعر آمریکایی

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه دهم فروردین 1387 ساعت 21:17 توسط درسار |


Home | Archive | Email